Saturday, November 14, 2009

Haleh Esfandiari My Prison, My Home: One Woman's Story of Captivity in Iran Christopher de Bellaigue Ryszard Kapuscinski

"در زندان اوين"
بررسی كتاب "خانه من، زندان من: داستان زنی زندانی شده در ایران"، نوشتهء هاله اسفندیاری
نشريه "بررسی كتاب نيويورك" (نيويورك تايمز)
٣ دسامبر ٢٠٠٩

"كتابی پر از حقايق"

"برای اينكه بتوانيم سختی هایی را که [هاله جون شديدا فمنيست] در زندان کشیده درك كنيم، ما باید زمينهء تاريخی و داستان خاص زندگی خود ‌اسفندياری را دريابيم. اين تصريح ممكن است ا‌بتدايی بنظر برسد، ولی حقايقی كه از ديد هر ايرانی آگاهی عمومی است، مانند ناخشنودی ادامه دار مردم ايران از دوباره به قدرت رساندن شاه در كودتای ١٩٥٣، پی در پی از ديد سياستمداران كشور ما پنهان ميماند."

"اسفندياری دشواري هايی را كه بطور فزاينده رژيم شاه در دهه ٦٠ و ٧٠ با آنها روبرو ميشد شرح ميدهد --- گرچه او آنگونه به جزئيات فراوانی كه ميتوان در رابطه با افراط ننگ آور مادی شاه در كتاب "شاه شاهان" ریشارد کاپوشینسکی يا "در گلزار شهدا: خاطراتی از ايران" کريستوفر دو بلگ پيدا كرد نمی پردازد."

"روشنفكران آزادی زندانيان سياسی، و ابتدايی ترين آزادی ها را از شاه درخواست ميكردند." (ميدانيم كه ‌ايرانيان روشنفكر از ابتدايی ترين آزادی های انسانی برخوردار نبودند!)

"خواندن شرح زندگی در سالهای پايانی فرمانروايی شاه، كه کاپوشینسکی در زمان انقلاب نوشته، با توجه به اينكه روش های رژيم پهلوی تا چه اندازه برای ما كه امروز روزنامه ها را مرور می كنيم آشنا بنظر ميرسد، آموزنده است : بيش از صد هزار ايرانی جوان در اروپا و آمريكا درس می خواندند. امروز شمار دكترهای ايرانی در سانفرانسيسكو و هامبورگ از تبريز و مشهد بيشتر است. آنها حتی برای حقوق از حد معمول بيشرتی كه شاه تقديم شان ميكرد بر نگشتند. آنها از ساواك [پليس مخفی شاه، قابل مقايسه با وزارت اطلاعات كنونی] می ترسيدند...يك ايرانی در خانه اش نمی توانست كتابهای بهترين نويسندگان ايران را بخواند (كتابها بيرون از ايران منتشر می شدند)... نميتوانست فيلمهای كارگردانان برجسته كشورش را تماشا كند (برای اينكه فيلم های شان در ايران ممنوع بود)، نمی توانست به صدای روشنفكران كشورش گوش دهد (برای اينكه آنها به سكوت محكوم شده بودند)... "

-------------------
البته پس از لجن پراكنی به ايران پيش از انتقام ٥٧ كه اينجا "رژيم شاه" ناميده ميشود، نيويورك تايمز به دوره جمهوری اسلامی و خيزش بسوی آزادی و دمكراسی ميرسد و با احترام فراوان از سردار سازندگی و پرزيدنت خاتمی و اصلاح طلبان طالبان ياد ميكند. سينه زنی و ناله های "اپوزوسيون" را همراه با كسانی كه خود "لابيگران جمهوری اسلامی" ميناميدند برای آزادی خانم بياد داريد؟

+
شائول باخاش

1 Comments:

Anonymous Farid said...

Dear Sarbaze Kuchak:

Thank you for your great post.
The question for all of us should always be, why is it that a regime defeated and destroyed 30 years ago, and a man at the head of that regime who departed this wretched world nearly as long ago, are still targets of such endless venomous attacks? Why is it that any and every critical “examination” of any aspect of Iranian life- past or present- must be full of references to the horrible “ancient regime” and every supposed misdeed of that regime set as the standard and the point of reference for comparison to what the destroyers of that regime have in their history? Why, really?

I think the answer lies in two things:

One, the 1979 debacle (of course, that is my value judgment, not that of the destroyers of the old regime!) was an “international” team-effort, with many sponsors, small and big, and with a tremendous amount of “investment” poured into it. Investment as in money, mercenaries, propaganda, PR, lies, fabrications, reputations, intellectualoid celebrities,….These investments must be protected! It is entirely impossible for the destroyers of the ancient regime to allow a few bumps in the road –such as the utter and undeniable grotesqueness of the Islamic regime, and the total disrepute of its leftist revolutionary supporters- to point attention to the failure of their original investment. They simply can not allow questions arise, asking for instance, what happened to the lovely coalition of the Mosaddeqists and the clergy, which had been promised to bring about the “Spring” of liberties! No, we simply can’t have that. Therefore, let us bring up the old “stand by”. Let us continue to throw mud at Mohammad Reza Shah. Let’s prolong the diversion….

The other is to be sought in the real meaning of the word “Pahlavi”. Pahlavi is no longer viewed by the overwhelming majority of Iranians as simply the name of a dynasty. It has now reached the heights of being viewed as a “way of life”. It is a way of life as the Founders and their ideals are in the US, as Mao was in China (for better or for worse), and as Ataturk is in Turkey. It stands for everything that is good for Iran, and more importantly, everything that is “possible” for Iran…..The name “Pahlavi” conjures up dreams of a good future for the Iranians. These dreams must be turned to images of a distant nightmare, at all cost……….

So, the beat goes on. Iranian revolutionaries, who have invested so much into the 1979 project will forever go back to their easiest target…..expect more in the future.

Farid

9:44 PM  

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.

Links to this post:

Create a Link

<< Home